عباس اقبال آشتيانى
120
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
و باصفهان رفت و هنوز در اين شهر از رنج راه نياسوده بود كه خبر اجتماع گرجيان و تعرض عساكر صاحب اخلاط به قشون او رسيد و سلطان را به مراجعت به گرجستان و ارمنستان مجبور نمود . سلطان جلال الدّين و ملوك ايّوبى - ممالك الجزيره و شام و مصر چنان كه پيش هم گفتيم در دست ملوك ايوبى يعنى برادرزادگان صلاح الدّين مجاهد كرد معروف بود ، از آن جمله بلاد حرّان و رها ( اورفه ) را الملك الاشرف مظفّر الدّين موسى ( 615 - 635 ) و دمشق را برادرش الملك المعظّم عيسى ( 615 - 624 ) و مصر را برادر ديگرش الملك الكامل محمد ( 615 - 635 ) در تصرف داشتند . الملك المعظم نسبت بسلطان جلال الدّين فريفته بود و همهوقت به پوشيدن جامه و سوار شدن اسبى كه سلطان جهت او فرستاده بود افتخار مىورزيد و چون با برادران ديگر صفائى نداشت سلطان جلال الدّين را به گرفتن قلعهء خلاط ( يا اخلاط در ساحل شمالى درياچهء وان ) كه در تصرف الملك الاشرف بود دعوت نمود و سلطان خيال حملهء آنجا را داشت كه خبر طغيان براق رسيد و چنان كه ديديم به عجله به آن سرزمين رفت . در غياب سلطان جلال الدّين شرف الملك وزير به دستبرد به اراضى گرجيان پرداخت و دست به اسراف و تبذير گذاشت و سران لشكرى كه با او خوب نبودند اسباب زحمت او را فراهم نمودند و چون راه آذوقه بر لشكريان جلال الدّين تنگ شد شرف الملك ايشان را به غارت حدود ارزنةالروم و اخلاط فرستاد و لشكريان مزبور در آن حوالى غارت و چپاول بسيار كردند و نائب الملك الاشرف در اخلاط يعنى حاجب حسام الدّين على موصلى بر سر ايشان تاخت و بسيارى از آن غنايم را پس گرفت ، عاقبت شرف الملك چارهاى نديد جز آنكه براى دفع گرجيان و لشكريان الملك الاشرف و سران سپاهى مخالف بسلطان كه در عراق بود متوسل شود و بوسيلهء فرستادن قاصدانى او را به گرجستان و ارمنيه باستمداد بخواهد . جلال الدّين در رمضان سال 623 از عراق بتفليس رسيد و شرف الملك به شادى رسيدن او 4000 دينار به كسانى كه مژدهء وصول او را داده بودند بخشيد ، سلطان به عجله به شهر آنى ( در كنار آرپاچاى از شعب ارس و جنوب شرقى قارص و جنوب شروان )